معنی صرف شدن
7 بازدید
[ صَ شُ دَ ] (مص مرکب) بکار رفتن. هزینه شدن. خرج شدن : صرف شد آن بدره هوا در هوا مفلس و بدره ز کجا تا کجا.نظامی. سعدی اگر خون و مال صرف شود در وصال آنت مقامی بزرگ وینت بهایی حقیر.سعدی. کنون که رغبت خیر است زور طاعت نیست دریغ نقد جوانی که صرف شد بمحال. سعدی. دست رنج تو همان به که شود صرف بکام دانی آخر که بناکام چه خواهد بودن.حافظ. || طی شدن. سپری شدن. گذشتن : عمر گرانمایه در این صرف شد تاچه خورم صیف و چه پوشم شتا.سعدی. حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو با همه سعی اگر بخود ره ندهد چه حاصلم. سعدی. بگو تا به از زندگانی بدستت چه افتاد تا صرف شد زندگانی.سعدی. بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم از عمر آنچه صرف خور و خواب میشود. صائب.
کلمات همقافیه با «صرف شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر