معنی صرفندی
6 بازدید
[ صَ فَ ] (ص نسبی) نسبت است بصرفندة. رجوع بدان لغت شود.[ صَ فَ ] (اِخ) ابراهیم بن اسحاق بن ابی الدرداء صرفندی انصاری مکنی به ابواسحاق. وی به دمشق از ابی عبداللََّه معاویةبن صالح اشعری و محمدبن عبدالرحمان بن اشعث و عمربن نصر عبسی و یزیدبن محمدبن عبدالصمد و ابوجعفر محمدبن یعقوب بن حبیب و ابوزرعهٔ دمشقی و عباس بن ولید و بکاربن قتیبه و جز آنان حدیث شنید. از او ابوالحسین بن جمیع و عبداللََّه بن علی بن عبدالرحمان بن ابی العجائز و شهاب بن محمدبن شهاب صوری روایت کنند. (معجم البلدان ذیل کلمهٔ صرفندة).[ صَ فَ ] (اِخ) محمدبن ابراهیم بن محمدبن رواحةبن محمدبن نعمان بن بشیر انصاری. وی به دمشق از ابامهر حدیث شنید و از او ابراهیم بن اسحاق بن ابی الدرداء و ابوبکر محمدبن یوسف روایت کنند. (معجم البلدان ذیل صرفندة).[ صَ فَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن محمدبن ابراهیم بن محمدبن نعمان انصاری. وی به دمشق و جز دمشق از ابوعمرو موسی بن عیسی بن منذر حمصی حدیث گفت. از وی ابوالحسن بن احمدبن عبدالرحمان ملطی روایت کند. ابوالحسین رازی به دمشق از وی حدیث نوشت و گوید وی از مردم صرفندة است و آن حصنی است بین صور صیداء بر ساحل و بسیار به دمشق می آمد و بیرون می شد. (معجم البلدان ذیل صرفندة).[ صَ فَ ] (اِخ) محمدبن رواحةبن محمدبن نعمان بن بشیر انصاری. وی به دمشق از ابامهر حدیث شنید و به سال ۲۶۶ هـ . ق. حدیث گفت. از او ابراهیم بن اسحاق بن ابی الدرداء روایت کند. (معجم البلدان ذیل صرفنده).
کلمات همقافیه با «صرفندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر