معنی صرام

معنی صرام

5 بازدید
[ صَ / صِ ] (ع اِ) وقت بریدن خرما. (مهذب الاسماء). هنگام دروِ خرما. (منتهی الارب). || هنگام رسیدن خرما. (منتهی الارب). هنگام رسیدگی بریدن بار نخل. || ریزه های درخت بریده. (منتهی الارب). هیزم خرد. || (مص) درو. || افروختن آتش.
[ صِ ] (ع اِ) جِ صَرم. (دهار).
[ صُ ] (ع اِ) نام جنگ بدان جهت که میبرد قرابت و مودت را. || (ص) مرد توانا و سخت برنده. مرد قوی بر بریدن. || (اِ) داهیة. بلا. (منتهی الارب). سختی. || باقی ماندهٔ شیر که بار دیگر دوشیده شود در وقت حاجت و ضرورت و منه المثل: حلبت صرام؛ یعنی عُذر بنهایت رسید. (منتهی الارب). || شیری که بسیار غلیظ شده باشد در پستان حیوان.
[ صَ رْ را ] (ع ص) چرم فروش. (السامی فی الاسامی) (مهذب الاسماء) (حسن خطیب کرمانی). نسبة الی بیع الصرم و هو الذی یفعل به الخفاف و اللوالک. (سمعانی).
[ صَ رْ را ] (اِخ) ابوبکر محمدبن احمدبن اسماعیل بن خالد صرام سختیانی جرجانی. وی از محمدبن ایوب رازی و همیم بن همام و ابواسحاق شیبانی و جز ایشان روایت دارد. و ابوالقاسم حمزةبن یوسف سهمی حافظ از وی روایت کند. در ربیع الاول ۳۵۸ هـ . ق. درگذشت و در باب الخندق دفن شد. (سمعانی).
[ صَ رْ را ] (اِخ) ابوحامد احمدبن اسماعیل بن جبرئیل نیشابوری مقری صرام از قراء بزرگ و مجتهد و عبادت شعار بود و در مسجد مربعهٔ نیشابور قرائت داشت و چون ضعیف گشت در خانهٔ او بر وی قرائت می کردند. وی از احمدبن نصر و حسن بن فضل روایت دارد. و ابراهیم بن محمدبن یحیی از وی روایت کند. او به سال ۳۳۲ هـ . ق. در ۸۲ سالگی درگذشت. (سمعانی).
[ صَ رْ را ] (اِخ) ابوالحسن محمدبن خلف بن عصام بن احمد الفرایضی الصرام. وی از اهل بخارا بود و بخراسان آمد و به عراق شد. از سهل بن متوکل و سهل بن بشر و قیس بن انیف و صالح بن محمد بغدادی و معاذبن مثنی و بشربن موسی اسدی و جز ایشان روایت دارد. و ابوبکر فضل بن جعفر بخاری و ابوعمرو احمدبن محمدبن عمر مقری و پسرش ابوسعید محمدبن حسن بن محمدبن خلف و جز ایشان از وی روایت کنند. وی به سال ۳۱۶ هـ . ق. وفات کرد. (سمعانی).
[ صَ رْ را ] (اِخ) ابونصر محمدبن محمدبن احمدبن علی بن انس صرام. از صالحین بود. و کنیت پدرش ابوالفضل و جدش ابوعمرو است. حاکم ابوعبداللََّه حافظ او را یاد کرده گوید: ابونصربن ابوالفضل صرام در سنهٔ ۴۵ هـ . ق. همراه من بود... ابونصر در لیلهٔ ترویة (۷ ذیحجة) سنهٔ ۳۸۲ درگذشت. (سمعانی).
[ ] (اِخ) ابن بلخی گوید: صرام و بازرنگ دو ناحیت است میان زیز و سمیرم. هوای آن سردسیر است بغایت و قهستانی، آب دشوار و آب های روان، سال تا سال برف از کوههای آن دور نشود و نخجیر بسیار باشد و منبع رود شیرین از باززنگ است و حومه و ناحیت صرام است و مردم آنجا بیشترین مکاری باشند. (فارسنامه ص ۱۴۴). این کلمه در اصل چرام بوده و معرب گردیده است. مستوفی آرد: چرام و بازرنگ دو ناحیت است میان زیز و سمیرم لرستان و هوایش بغایت سردسیر است، و آبش از آن کوهها اکثر اوقات از برف خالی نبود و راهها سخت و دشخوار بود، و آب روانش بسیار است و نخجیرش نیکو باشد، و مردم آنجا بیشتر شکاری (کذا) باشند. (نزهة القلوب، مقالة ثالثه ص ۱۲۸) و رجوع به چرام شود.

کلمات هم‌قافیه با «صرام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید