معنی صرافت
6 بازدید
[ صَ فَ ] (ع مص) سره کردن. (غیاث). خالص کردن. (غیاث). معاوضه و مبادلهٔ هر چیز. (ناظم الاطباء). || خالص بودن. (غیاث). || (اِمص) در تداول فارسی، توجه. میل: بصرافت طبع؛ بمیل خود. از صرافت کاری افتادن؛ آن را فراموش کردن.
کلمات همقافیه با «صرافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر