معنی صدوع
[ صُ ] (ع اِ) جِ صدع. رجوع به صدع شود. || (مص) میل کردن بسوی کسی. (منتهی الارب). چسبیدن سوی کسی. (تاج المصادربیهقی). || بریدن بیابان را. (منتهی الارب) (قطر المحیط). || شب را براه رفتن. (قطر المحیط). || برگردانیدن کسی یا چیزی را. (منتهی الارب) (قطر المحیط). بازداشتن کسی را یا چیزی را. (قطر المحیط). || دردسر یافتن : اگر مخمور در هوای سایهٔ شاخ شیمت فرخش نفسی برآرد از صدوع صداع خلاص آید. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۲۴).
کلمات همقافیه با «صدوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر