معنی صدر کاتب
8 بازدید
[ صَ رِ تِ ] (اِخ) وی مردی آشفته روزگار بود و بیشتر خدمت اتراک می کرد و اگر لوندئی میسر می شد بیاد خط و شعر نمی افتاد و شراب چنان مغلوبش ساخته بود که بهیچ کار اختیار نداشت. او راست: هرگز دل ما را بغمی شاد نکردی کشتی دگران را و مرا یاد نکردی. (از مجالس النفائس ص ۴۴ و ۲۱۷).
کلمات همقافیه با «صدر کاتب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تب» برای سرودن شعر