معنی صدر قزوینی

معنی صدر قزوینی

7 بازدید
[ صَ رِ قَ ] (اِخ) میرزا محمدحسین بن میرزا فضل اللََّه. هدایت در مجمع الفصحا آرد که پدر او معلم شاهزاده نایب السلطنه و خود وی روزگاری نزد او معزز و مکرم میزیست. در آن اوقات مأموریت فارس یافت و فرمانفرمای آن ایالت حسینعلی میزرا از وی احترامی شایان کرد و نویسد که من (هدایت) در آن اوان بدو اخلاصی حاصل کردم. وی بعهد محمدشاه در دیوانخانهٔ عدالت صدر دیوان بود سپس از جانب ناصرالدین شاه بسفارت دولت روسیه مأموریت یافت. پس از مراجعت صدر وظایف و مستمریات ممالک محروسه گشت و کنون دو سال است که متولی باشی حضرت علی بن موسی الرضا است، و در کمال و فضل معروف و مشهور میباشد. گاهی بنظم قصیده و غزل پرداخته که از آنجمله است: بی تاب شود خاطر از آن سنبل پرتاب بی خواب بود دیده از آن نرگس پرخواب قصاب بود چشم تو در کشتن عشاق مژگان دراز تو بود خنجر قصاب عناب لبت قوت دل و قوت جانست در حسرت آن دلشده برگونهٔ عناب بیمارصفت رفته قرار دل فرار تا دیده ام آن جسم بلورین چو سیماب. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۳۳۳).

کلمات هم‌قافیه با «صدر قزوینی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید