معنی صدری
7 بازدید
[ صَ ] (ص نسبی) رجوع به صدر شود. || نسبتی است بصدر و آن قریه ای است از قرای بیت المقدس. (الانساب سمعانی). || (اِ) قسمی برنج که در گیلان و مازندران زراعت می شود.[ صَ ] (اِخ) از شعرای عثمانی و از اهالی اشتیب است و بدرس شیخی افندی مداومت داشت. وی به سال ۹۹۳ هـ . ق. در استانبول درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی). او را دیوانی است به ترکی. (کشف الظنون).[ صَ ] (اِخ) رجوع به صدر کاتب شود.[ صَ ] (اِخ) وی از شعرای عثمانی است. نام او پیری و به توقادلی زاده شهرت داشت و بعهد سلطان بایزیدخان ثانی میزیست و با وزرا و اعیان معاشر و به احوال آنان احاطهٔ کامل داشت و ادعای مهارت در رمل می کرد. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «صدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر