معنی صحرانوردی
6 بازدید
[ صَ نَ وَ ] (حامص مرکب) بیابان روی. بیان بری. راه بیابان بریدن. رجوع به صحرانورد و صحرا نوردیدن شود.
کلمات همقافیه با «صحرانوردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر