معنی صبیب
9 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) آب عصفر سرخ. (منتهی الارب). عصفر. (اقرب الموارد). چیزی است مانند وسمه و آب بقم. رنگی است سرخ. آب برگ حنا. (منتهی الارب). عصارهٔ برگ حنا. (بحر الجواهر). || پشک و آن نمی است که بر زمین افتد و بسته گردد. || خوی. || خون. (منتهی الارب). خون ریخته. (مهذب الاسماء). || درختی است که بدرخت سذاب ماند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آب برگ کنجد. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (بحر الجواهر). || آب ریخته. (منتهی الارب). || شهد جید. || طرف تیغ. (منتهی الارب). || (مص) رفتن خون اندک اندک. (تاج المصادر بیهقی). || رفتن آب. (تاج المصادر بیهقی).[ صُ بَ ] (اِخ) برکه ای است بر جانب راست آنکس که از واقصة قصد مکه کند بر دومیلی جوی، و صبیب بفتح صاد و کسر باء نیز خوانده اند. (معجم البلدان). || موضعی است. || کوهی است. || نام اسبی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صبیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر