معنی صبوری کردن

معنی صبوری کردن

8 بازدید
[ صَ کَ دَ ] (مص مرکب) شکیبائی ورزیدن. صبر کردن : گفتم تو چه دانی که شب تیره چه زاید بشکیب و صبوری کن تا شب بنهد بار. فرخی. زبان گر بگرمی صبوری کند ز دوری کن خویش دوری کند.نظامی. همی گفتش صبوری کن که آخر بکام دل رسد یک روز صابر. (ویس و رامین). صبوری کرد با غمهای دوری هم آخر شادمان شد زآن صبوری.نظامی. یک امشب را صبوری کرد باید شب آبستن بود تا خود چه زاید.نظامی. صبوری کرد روزی چند در کار نمود آنگه که خواهم گشت بیمار.نظامی. گویند بدوری بکن از یار صبوری در مهر تفاوت نکند بعد مسافت.سعدی. بیچاره صبوری چکند گر نکند خرسندی عاشقان ضروری باشد.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «صبوری کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید