معنی صبوء
8 بازدید
[ صُ ] (ع مص) از کیشی به کیشی شدن. (منتهی الارب). از دینی بدینی شدن و صابی شدن. (تاج المصادر بیهقی). از دینی بدینی شدن. (مصادر زوزنی). || برآمدن دندان کودک. (منتهی الارب). دندان برآمدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). برآمدن نشتر شترکره. || راه نمودن دشمن را بر ایشان. نمودار شدن بر ایشان. || پیش کرده شدن طعام پس انگشت ننهادن بر آن. || طلوع کردن ثریا. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صبوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر