معنی صبو
8 بازدید
[ صَ بْ وْ ] (ع مص) میل کردن بسوی نادانی جوانی. || میل کردن بسوی بازی و کودکی. || میل کردن خرمابن بسوی خرمابن نر دور (از خود). (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ ذیل شود.[ صُ بُ وو ] (ع مص) وزیدن باد صبا. (منتهی الارب). || میل کردن خرمابن بسوی خرمابن نر که دور از آن بود. (مهذب الاسماء). || میل کردن دل بکسی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || میل کردن بسوی نادانی جوانی. میل کرد به کودکی و بازی و مشتاق آن شدن. || برگردانیدن ماشیة سر خود را و نهادن آن را در مرعی. (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «صبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر