معنی صبغ
7 بازدید
[ صِ ] (ع اِ) نانخورش. و منه قوله تعالی: {/Bوَ صِبْغٍ لِلْآکِلِینَ ۹-۱۱۲۳:۲۰/}(قرآن ۲۳/۲۰). (منتهی الارب). نانخورش. (ترجمان علامه جرجانی) (ربنجنی). خورش. ادام. قاتق. || و یقال: ما اخذه بصبغ ثمنه؛ یعنی نگرفت آن را بر وفق قیمت آن بلکه گران خرید. (منتهی الارب). || و انها لحدیثة الصبغ؛ یعنی اول زن است که به زنی درآمده و ازدواج یافته با او. (منتهی الارب). اول ماتزوج بها. (اقرب الموارد). || رنگ. (غیاث اللغات) (اقرب الموارد).[ صَ ] (ع مص) رنگ کردن جامه را بچیزی. (غیاث اللغات) (زوزنی) (منتهی الارب). رزیدن. || غوطه دادن دست را در آب و جز آن. (منتهی الارب).[ صَ ] (ع مص) تعمید دادن : صالح عمربن الخطاب بنی تغلب بعد بماقطعوا الفرات... علی ان لایصبغوا صبیاً و لایکرهوه علی دینهم... و کان داودبن کردوس یقول لیست لهم ذمة لانهم قد صبغوا فی دینهم... (فتوح البلدان ص ۱۹۰).[ صِ بَ ] (ع اِ) رنگ. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صبغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بغ» برای سرودن شعر