معنی صبح نخستین
9 بازدید
[ صُ حِ نُ خُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) صبح نخست. صبح اول. صبح کاذب. غطاط. دم گرگ. رجوع به صبح نخست شود: آمد بانگ خروس مؤذن میخوارگان صبح نخستین نمود روی به نظارگان. منوچهری. صبح نخستین چو نفس برزند صبح دوم بانگ بر اختر زند.نظامی.
کلمات همقافیه با «صبح نخستین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر