معنی صبح نخست
6 بازدید
[ صُ حِ نُ خُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) صبح کاذب. دم گرگ. تار بام. غطاط. بمعنی صبح ملمع نقاب است که کنایه از صبح کاذب باشد رجوع به صبح نخستین شود: به صدق کوش که خورشید زاید از نفست که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست. حافظ.
کلمات همقافیه با «صبح نخست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر