معنی صبحگه
6 بازدید
[ صُ گَ هْ ] (اِ مرکب، ق مرکب) صبحگاه. بامدادن. مخفف صبحگاه : صبحگه چون صبح شمشیر آخته بر کافران تا به شمشیر از همه گرد هوان انگیخته. خاقانی. زناشویی به هم خورشید و مه را رحم بسته بزادن صبحگه را.نظامی. گر چه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم.حافظ. رجوع به صبحگاه شود.
کلمات همقافیه با «صبحگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر