معنی صبحفام
6 بازدید
[ صُ ] (ص مرکب) صبح رنگ. به رنگ صبح. سپید. روشن : چه شد که بادیه بربود رنگ خاقانی که صبح فام شد از راه و شامگون آمد. خاقانی. یوسف من گرگ مست باده به کف صبح فام وز دو لب باده رنگ سرکه فشان از عتاب. خاقانی. ناخن سیمین سمن صبح فام برده ز شب ناخنهٔ شب تمام.نظامی.
کلمات همقافیه با «صبحفام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر