معنی واژه صباح
7 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) بام. بامداد. نقیض مساء: تو تا چو خورشید از چشم من جدا شده ای همی سیاه مسا گرددم سپید صباح. مسعودسعد. ز بس بلندی ظل زمین به من نرسد نه ام سپید صباح است و نه سیاه مسا. مسعودسعد. شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک روزم همه شب است و صباحم همه مسا. مسعودسعد. صباح و مسا نیست در راه وحدت منم کز صباح و مسا می گریزم.خاقانی. خواجه چون خوان صبحدم فکند زود پیش از صباح بفرستد.خاقانی. یار زیبا گر هزارش وحشت از ما بر دلست بامدادان روی او دیدن صباحی مقبل است. سعدی. شب ما روز نباشد مگر آنگاه که تو از شبستان به در آئی چو صباح از دیجور. سعدی. تا آفتاب می رود و صبح می دمد عاید بخیر باد صباح و مسای تو.سعدی. مکنید دردمندان گله از سیاهی شب که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم. سعدی. || سپیده دم. (دهار). - امثال: صباح خواستم خضری ببینم به خرسی دچار شدم. (از مجموعهٔ امثال هند). رجوع به امثال و حکم شود. || روز. یوم : حاصل شش روز و نقد چل صباح یک شبه خرجش که فرمایی فرست. خاقانی. تا ز اربعین بروجش زینت نیافت آدم در اربعین صباحش طینت نشد مخمر. خاقانی. به یک قیام و چهار اصل و چل صباح که هست از این سه معنی الف دال و میم بی اعراب. خاقانی. او بود نقطه حرف الف دال میم را کآمد چهل صباح و چهار اصل و یک قیام. خاقانی. خاک چهل صباح سرشتی به دست صنع خود بر زبان لطف براندی ثنای خاک. خاقانی. چهار صباحی زندگی کنیم؛ چند روزی در دنیا باشیم. چند روزی زنده باشیم. || یوم الصباح؛ روز غارت. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء).[ صَ ] (اِخ) (دعاء...) نام دعائی است منسوب به امیرالمؤمنین علی (ع) که در نزد شیعه خواندن آن در هر بامداد فضیلت دارد. آغاز آن: اللهم یا من دلع لسان الصباح بنطق تبلجه... و بر آن شروحی نوشته اند. رجوع به الذریعة (دعاء صباح) شود.[ صُ ] (ع ص) جمیل. زیبا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || (اِ) شعلهٔ قندیل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ صُ بْ با ] (ع ص) مرد خوب و صاحب جمال. (منتهی الارب).[ صُ ] (اِخ) آبی است از جبال نملی مر بنی قریط را. (معجم البلدان).[ صُ ] (اِخ) نام بطنی چند است از قبایل عرب و بطنی است از بنی ضبة. (الانساب سمعانی).[ صِ ] (ع ص، اِ) جِ صبیح، زیباروی : کاسات از دست سقاة صباح، صباح به عشا و رواح به غداة پیوستند. (جهانگشای جوینی).[ صَ بْ با ] (اِخ) سمعانی گوید گمان دارم که آن نام بطنی از سهم است. (الانساب سمعانی). رجوع به صباحی... شود.[ صَ ] (اِخ) وی جد شیوخ کویت مشهور به آل صباح و نخستین کس از این خاندان است که به امارت رسید. صباح از مردم بنی عنیزة است. او ابتدا در خیبر سکونت داشت سپس با قوم خود به کویت شد و امارت یافت در حدود سال ۱۲۰۰ هـ . ق. / ۱۷۸۵ م. درگذشت. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۲۷ از ملوک العرب).[ صَ بْ با ] (اِخ) وی پدر حسن پیشوای بزرگ اسماعیلیه است.[ صَ ] (اِخ) ابن ابرهةبن صباح. وی یکی از پادشاهان حمیر است. در مجمل التواریخ و القصص آمده است: پس از ابرهه پادشاهی به صهبان بن محرث رسید، به عهد یزدجرد اثیم و بعد از وی پادشاهی با صباح بن ابرهةبن الصباح افتاد، و هر دو در یک وقت بیش از پانزده سال پادشاهی نکردند. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۶۸). مصحح کتاب در ذیل همین صفحه نویسد که عبارت حمزهٔ اصفهانی در این مورد چنین است: و انهما ملکا فی زمان واحد خمسةعشر سنة. فردوسی در آغاز جنگ کیخسرو و افراسیاب در شمار سران لشکر کیخسرو از صَبّاح پادشاه یمن نام برده است و گوید: چو صباح فرزانه شاه یمن دگر شیردل ایرج پیلتن.(شاهنامه). رجوع به فهرست ولف شود. و در شاهنامه چ بروخیم (ج ۵ ص ۱۲۷۹) صباخ آمده است. خواندمیر گوید: ابرهةبن الصباح بقول صاحب «معارف» پس از ولیعه هفتاد و دو سال پادشاهی کرد و نسب ابرهة به روایت بعضی از نقلهٔ اخبار به کعب بن سباء الاصفر الحمیری پیوندد و او به صفت علم و دانش اتصاف داشت، و معلوم فرمود که ملک یمن به بنی عدنان انتقال خواهد یافت لاجرم نسبت به آن قبیله انعام و احسان فراوان کرد و صباح بن ابرهة پس از فوت پدر پانزده سال کشورداری کرد. (حبیب السیر چ ۱ تهران جزء دوم از ج ۱ ص ۹۵).[ صَ ] (اِخ) ابن حسین بن محمدبن صباح بن ریذوس مدینی. ابونعیم اصفهانی گوید او را بارها دیدم و روایتی از وی آورده است. (ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۳۴۶).[ صَ ] (اِخ) ابن خاقان اهتمی یا منقری. وی ندیم مصعب زبیر و از مشایخ مروءة و علم و ادب بود و فرزدق و جریر را بر اخطل ترجیح میداد. (التاج ذیل ص ۱۱۰ از اغانی). و در عیون الاخبار آمده است که عبدالرحمان بن ابی عبدالرحمان بن عایشة در وصف گند زیر بغل خود و نکوهش صباح سروده است: من یکن ابطه کآباط ذاالخل ق فابطای فی عدالفقاح لی ابطان یرمیان جلیسی بشبیه السلاح او بالسلاح فکانی من نتن هذا و هذا جالس بین مصعب و صباح. (عیون الاخبار ج ۴ ص ۶۳).[ صَ ] (اِخ) ابن سهل، مکنی به ابی سهل. تابعی است.[ صُ ] (اِخ) ابن طریف. سمعانی نسبت او را چنین نویسد: صباح بن طریف بن یزیدبن عمربن عامربن ربیعةبن کعب بن ربیعةبن ثعلبةبن سعدبن ضبة. (الانساب ص ۳۴۹ ورق الف). و از فرزندان او عبدالحرب بن زیدبن صفوان صباحی است.[ ] (اِخ) ابن عاصم. وی از انس بن مالک و از او حجاج بن یوسف روایت کند. رجوع به ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۳۴۶ شود.[ صَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بجلی مکنی به ابی شراعة. تابعی است.[ صَ ] (اِخ) ابن عتیک. سمعانی گوید وی فرزند عتیک بن اسلم بن یذکربن عنزه (عنترة؟) است و از احمدبن حباب آرد که او صباح بن عتیک بن اسلم بن بدکربن غنزة بن اسدبن نزاربن ربیعة است. و دو بطن محارب و هوازن منسوب بدو فرزند او میباشند که بدین نامها موسوم بودند. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).[ صُ ] (اِخ) ابن قضاعةبن عبدالأحب بن کعب بن صباح. سمعانی گوید: وی جاهلی است. (الانساب ص ۳۴۹ ورق الف).[ صُ ] (اِخ) ابن قیس. ابن عبدربه گوید: وی ازمردم کنده است. (العقد الفرید ج ۳ ص ۳۴۱).[ ] (اِخ) ابن مثنی. وی از کتاب عمربن عبدالعزیز اموی است. جهشیاری از عبداللََّه بن صالح کاتب آرد که نامه ای از عمربن عبدالعزیز به عیاض بن عبداللََّه دیدم که پایان آن چنین بود: [ و کتب الصباح بن المثنی یوم الخمیس لاربع خلون من ذی الحجة سنة تسع و تسعین ] . (الوزراء و الکتاب ص ۳۳ و ۳۴).[ صَ ] (اِخ) ابن محمد مکنی به ابی حازم احمسی. تابعی است.[ صَ ] (اِخ) ابن هذیل. وی برادر امام زفر فقیه است. (منتهی الارب).