معنی صافی شرابدار
10 بازدید
[ یِ شَ ] (اِخ) وی غلام امیر اسماعیل سامانی و مهتر شرابداران او بود. روزی گناهی از وی سر زد، بترسید و دو غلام دیگر ترک با خود همراه کرد و از جیحون بگذشت و بسوی گرگان گریختند و به محمد هارون به سرخس که والی گرگان بود پیوستند... (احوال و اشعار رودکی ص ۳۴۲).
کلمات همقافیه با «صافی شرابدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر