معنی صارم
5 بازدید
[ رِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از صَرْم. قوله تعالی : {/Bأَنِ اُغْدُوا عَلی ََ حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صََارِمِینَ ۱-۷۶۸:۲۲/}(قرآن ۶۸/۲۲)؛ یعنی بامداد به سر کشت و بستان خود روید اگر خرما خواهید بریدن. (تفسیر ابوالفتوح چ تهران ۱۳۱۵ ج ۵ ص ۳۷۸). || شمشیر بران. (منتهی الارب). شمشیر تیز. (دهار): هست شاهان را زمان برنشست هول سرهنگان صارمها به دست.(مثنوی). || مرد دلاور رسا در امور. || شیر بیشه. (منتهی الارب).[ رِ ] (اِخ) قاتل خاص بیک (و خاص بیک در خلع مسعود و سلطنت سلطان محمد [ سلجوقی ] خدمتها کرد) به امر سلطان محمدبن محمود. رجوع به حبیب السیر جزو چهارم از ج ۲ ص ۱۹۰ شود.[ رِ ] (اِخ) ابن عُلْوان جَوخی. شیخ طوسی گوید: وی از اصحاب صادق است و نسبت او به بنی مجاشع میرسد که جریر آنان را بنی جوخی خوانده و یا نسبت او به جوخی کسکر است و آن قریه ای است از اعمال واسط و یا منسوب به جوخی است که نقطه ای است نزدیک زباله. لیکن تلفظ صحیح او جوخانی است و به مسامحت او را جوخی گویند. (تنقیح المقال ج ۲ ص ۹۰).
کلمات همقافیه با «صارم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر