معنی صادقخان
6 بازدید
[ دِ ] (اِخ) رجوع به محمد صادق خان شود.[ دِ ] (اِخ) از مشایخ مشهور هندوستان و مرشد اکبرشاه است. وی در ۱۰۰۶ هـ . ق. درگذشت و گور او در شهر اگره است. (قاموس الاعلام).[ دِ ] (اِخ) جوانشیر فرزند محمدولی خان جوانشیر. وی از سران قزلباش است که تیمورشاه درانی به وقت حملهٔ عبدالخالق خان او را مأمور حفاظت قلعهٔ غزنین کرد. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص ۱۱۹ شود.[ دِ ] (اِخ) وی برادر کوچک محمدخان زند و شهرت او از ناحیت برادر اوست. کریم خان پس از شکست علی مردان خان بختیاری لرستان را به محمدخان سپرد و محمدخان حکومت کرمانشاه را به صادق خان داد. صادق خان که جوان بود، دست به تعدی گشود تا آنجا که عبدالعلی خان عرب میش مست و میرزا محمدتقی گلستانه که در قلعهٔ کرمانشاه بودند با وی قطع مراوده کردند. چون در سال ۱۱۶۵ هـ . ق. ایل کرد کلهر و زنگنه که مأمور دستگیری عبدالعلی خان بودند از وی شکست خوردند و به محمد زند پناهنده گشتند، وی صادق خان را با هزار سوار مأمور فتح قلعهٔ کرمانشاه و گرفتن عبدالعلی خان کرد و بدو گفت که از راه آشتی به تسخیر قلعه بپردازد. چون صادق خان بدانجا رسید پیامی به قلعه فرستاد ولی فایدت نکرد و کار به جنگ کشید و در حملهٔ اول صادق خان شکست خورد و بنه و زنان و سپاهیان به دست عبدالعلی خان افتاد. صادق خان از شرم شکست و بیم برادر در یک منزلی توقف کرد و نزد وی شفیعان برانگیخت. محمدخان متعرض او نشده خود با سپاهی جرار به عزم فتح قلعهٔ کرمانشاه حرکت کرد. (مجمل التواریخ گلستانه صص ۱۸۸ -۱۸۹). و رجوع به صص ۲۲۶ -۲۳۷ همان کتاب شود.
کلمات همقافیه با «صادقخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر