معنی صاحبشکوه
7 بازدید
[ حِ شُ ] (ص مرکب) باجلالت : یکی سلطنت ران صاحب شکوه فرو خواست رفت آفتابش به کوه.سعدی.
کلمات همقافیه با «صاحبشکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر