معنی صاحبخرد
6 بازدید
[ حِ خِ رَ ] (ص مرکب) عاقل. خردمند. دانا: شگفتی فروماند صاحب خرد که نه آدمی بود و نه دام و دد.نظامی. به است از دد انسان صاحب خرد نه آنسان که در مردم افتد چو دد. سعدی (بوستان). جوانمرد و صاحب خرد دیدمش به مردانگی فوق خود دیدمش. سعدی (بوستان). بد اندر حق مردم نیک و بد مگو ای جوان مرد صاحب خرد. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «صاحبخرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر