معنی صائف
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) نعت فاعلی از صوف: کبش صائف؛ قچقار بسیارپشم. || یوم صائف؛ روزی گرم. (منتهی الارب).[ ءِ ] (اِخ) ناحیتی از نواحی مدینه است. نصر گوید: موضعی است به حجاز نزدیک ذوطوی. در شعر معن بن اوس آمده است: فَفَدْفَدُ عبود فخبراءُ صائف فذوالحفر اقوی منهم ففدافده. و امیةبن ابی عائذ هذلی گوید: لمن الدیار بعلی فالاحراص فالسودتین فمجمع الأبواص فضهاء اظلم فالنطوف فصائف فالنمر فالبرقات فالانحاص.(معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صائف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئف» برای سرودن شعر