معنی صائغی
8 بازدید
[ ءِ ] (اِخ) ابوعلی محمدبن عثمان بن ابراهیم صائغی نسفی، منسوب به سکةالصاغة و آن کوچه ای است در نسف. وی مردی فاضل و در طلب علم حریص بود. به عراق و حجاز و مصر رفت و از ابوبکر محمدبن سفین بن سعید مصری صاحب یونس بن عبدالاعلی و در بغداد از ابی عبداللََّه حسین بن اسماعیل محاملی و جماعتی از این طبقه حدیث شنید و سپس به نسف بازگشت و در زمان ابی یعلی بن خلف نسفی روایت حدیث می کرد. و پس از سال ۳۴۴ هـ . ق. بار دیگر به سیاحت بلاد شد و در این سفر در دریا غرق گردید. (از الانساب سمعانی ص ۳۴۹).[ ءِ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه، معروف به قاضی شدید، مکنی به ابی عبداللََّه. وی با سیرتی ستوده منصب قضاوت مرو داشت و مردی مناظر و فحل و با باطنی و ظاهری جمیل بود. نماز و قرآن بسیار میخواند. نزد قاضی محمد ارسانیدی فقه آموخت و نائب وی در قضاوت و خطبه گردید و سپس مدتی آن شغل به اصالت به وی محول شد. او از استاد خویش محمدبن حسین ارسانیدی و سیدمحمدبن ابی شجاع علوی سمرقندی و دیگران حدیث شنید. سمعانی گوید: جزئی از حدیث از وی بنوشتم و او مرا به اشتغال فقه تحریص کرد و هنگامی که من در سفر بودم درگذشت. (الانساب ص ۳۴۹).
کلمات همقافیه با «صائغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر