معنی شیمت
7 بازدید
[ مَ ] (از ع، اِ) شیمة. شیمه. خوی و خلق و خصلت. شنشنه. هجیر. عادت. دأب. (یادداشت مؤلف): سخنهای منظوم شاعر شنیدن بود سیرت و شیمت خسروانی.منوچهری. سلوک کن بر طبق ستوده تر اطوار خود و راه نماینده بر اخلاق خود و نیکوتر شیمتهای خود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۳). رجوع به شیمة و شَیَم شود.
کلمات همقافیه با «شیمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر