معنی شیلمه
7 بازدید
[ شَ لَ مَ ] (اِخ) محمدبن حسن کاتب ملقب به شیلمه. در اول او با علوی بصری بود سپس به بغداد آمد و امان گرفت و باز با بعضی خوارج به سعایت و فتنه پرداخت و معتضد خلیفه او را بر عمود خیمه بر دار کرد و زنده بسوخت. کتاب اخبار صاحب الزنج از اوست. (از ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «شیلمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر