معنی شیلم
8 بازدید
[ شَ / شِ لَ ] (اِ) جلیف. بشت. رغید. تلخه. چنگک. دنقه. چنگلک. زوان. شالم. شولم. زؤان. زیوان. سعیع. شلک. چنگک که با غله مخلوط شود و آنرا تلخ کند. (یادداشت مؤلف). نام دارویی است که آنرا با گوگرد بر بهق طلا کنند نافع باشد، و آنرا زوان و شلمک نیز گویند و در میان گندم روید. (برهان) (آنندراج). در میان گندم روید و آنرا تباه گرداند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). گندم دیوانه. (ناظم الاطباء). سیاه دانو و زوان و وزنا هم گویند. (از صیدنهٔ ابوریحان بیرونی). به فارسی گندم دیوانه نامند و آن دانه ای است از جو باریکتر و کوچکتر و با تلخی و مایل به سرخی. در اصفهان کاکلک گویند. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به مترادفات کلمه شود.[ شَ لَ ] (ع اِ) گندم دیوانه که شولم و شالم نیز گویند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (ص) مرد بخیل و لئیم و پست نظر. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شیلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر