معنی شیق
7 بازدید
(ع اِ) سر کوه و سخت ترین جایها در آن یا ناحیهٔ هموار دشوارگذار. || مرغی است آبی خرد سپیدرنگ. || شکاف تنگ در کوه یا در میان دو سنگ از ریگ. || کوه دراز. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سر نره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نوعی از ماهی. || جانب و طرف چیزی. || موی دم اسب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ شَ یْ یِ ] (ع ص) آرزومند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آرزومند. و حریص و پرمیل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر