معنی شیر خورانیدن
8 بازدید
[ خوَ / خُ دَ ] (مص مرکب) شیر دادن به بچه و ارضاع کردن. (ناظم الاطباء). ملح: امغاد؛ شیر خورانیدن شیربچه را یا شیر خورانیدن کودک را. لَبْن؛ شیر خورانیدن کسی را. (منتهی الارب). رجوع به شیر خوردن شود.
کلمات همقافیه با «شیر خورانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر