معنی شیرین گردیدن
6 بازدید
[ گَ دی دَ ] (مص مرکب) شیرین شدن. حلاوت یافتن : انگور نوآورده ترش طعم بود روزی دو سه صبر کن که شیرین گردد. سعدی (گلستان). || مطلوب و مطبوع و خوش آیند شدن. (از یادداشت مؤلف). - شیرین گردیدن چیزی بر کسی؛ در نظر وی مطبوع و مطلوب گشتن آن : در یکی گفته که آنچت داد حق بر تو شیرین گردد و ایجاد حق.مولوی. - شیرین گردیدن در دل و چشم کسی؛ مطلوب و مطبوع شدن در نظر وی : در دل و چشم خلایق جا کرده و شیرین گردد. (مجالس سعدی ص ۲۰). رجوع به شیرین شدن شود.
کلمات همقافیه با «شیرین گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر