معنی شیرین کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) حلاوت دادن. با شیرینی و حلوا و میوه و جز آن دهان را شیرین ساختن: دهانت را شیرین کن. (از یادداشت مؤلف). احلاء. (تاج المصادر بیهقی): بی موکل بی کشش از عشق دوست زآنکه شیرین کردن هر تلخ ازوست.مولوی. - شیرین کردن بادام؛ کنایه از شکرپوش کردن آن را. (آنندراج): همچو آن بادام تلخی کز نمک شیرین کنند عاشقان را دلخوشی از خندهٔ او داده اند. مخلص کاشی (از آنندراج). - شیرین کردن دهن کسی را؛ شیرینی خوراندن. عنایت و محبت کردن : گرت از دست برآید دهنی شیرین کن مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی. سعدی. - || کنایه از رشوه دادن و کارسازی کردن. (آنندراج). || مطبوع و دلپسند و محبوب و مرغوب کردن. لایق و مناسب نمودن. (یادداشت مؤلف). - شیرین کردن چیزی در دل کسی (کسانی)؛ مطلوب و مرغوب کردن آن در دلها: مجلس تذکیر کردی و فصیح بود و سخن نیکو گفتی دل این مردمان نواحی به خویشتن کشید و اسلام شریعت اندر دلها شیرین همی کرد. (تاریخ سیستان). - شیرین کردن خواب (فکر، اندیشه، مطلب و جز آن) بر کسی؛ مطبوع و مطلوب کردن آن چیز در نظر وی. خوش کردن آن در چشم وی : تدابیر عراقی در سر این پادشاه پیچیده است و استوار کرده به سرخس و اینجا به نشابور هر روز می پروراند و شیرین می کند و ببینی از این چه شکافد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۵). در غم لبهای من گویی بمیر مرگ را بر بنده شیرین می کند. صائب (از آنندراج). چنانکه شیر کند خواب طفل را شیرین فرود غفلت من از سپیدموییهاست. صائب (از آنندراج). - شیرین کردن زمین را؛ قابل کشت و حاصلخیز نمودن. از شوره زاری درآوردن : می کنم از ترزبانی دشمنان را مهربان می کند شیرین زمین شور را باران ما. صائب (از آنندراج). - شیرین کردن کسی (چیزی) را به چشم (در نظر) کسی؛ مطبوع و مقبول نمودن آن چیز در نظر وی : گوشه گیران را بچشم خلق شیرین کرده است خال مشکینی که در کنج دهان یار ماست. صائب (از آنندراج). در نظرها می کند شیرین تر از تَنگ شکر کلک صائب در حدیث شکّرین آئینه را. صائب (از آنندراج). رجوع به ترکیب شیرین کردن چیزی در دل کسی شود. - شیرین کردن لب؛ به لبخند واداشتن. خندان و متبسم ساختن. (از آنندراج). رجوع به ترکیب شیرین شدن لب ذیل مادهٔ شیرین شدن شود.
کلمات همقافیه با «شیرین کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر