معنی شیرینحرکات
6 بازدید
[ حَ رَ ] (ص مرکب) آنکه حرکات وی دلپذیر باشد. (ناظم الاطباء). خوش ادا. با اطوار و رفتار مطبوع : فتنه انگیزی و خونریزی و خلقی نگرانند که چه شیرین حرکاتی و چه مطبوع کلامی. سعدی. خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم. حافظ. شکَرِ شُکر به شکرانه برافشان حافظ که نگار خوش شیرین حرکاتم دادند.حافظ. خوش هیأت شیرین حرکات خرامان و نازان. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۱۲). شیرین حرکات است ز بس جلوهٔ نازت زنبور عسل می کند آن موی میان را. میرزا معز فطرت (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شیرینحرکات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر