معنی شیرین‌بیان

معنی شیرین‌بیان

5 بازدید
[ ریمْ بَ ] (ص مرکب) که بیانی شیرین دارد. که خوش و دلنشین تکلم کند. آنکه بیانی شیرین و گیرا دارد. (از یادداشت مؤلف). || شیرین بیان؛ (اِ مرکب) مقلوب بیان شیرین. (یادداشت مؤلف). سخن مطبوع و گیرا و مؤثر.
[ ریمْ بَ ] (اِ مرکب) ریشهٔ دوایی که به تازی اصل السوس گویند. (ناظم الاطباء). سوس. دارهرم. غلوخزیا. غلوقزیا. عودالسوس. قلوقیریزا. غلوقوریزا. موئینه. (یادداشت مؤلف). اسم ترکی سوس است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). گیاهی است علفی و پایا از تیرهٔ سبزی آساها که به ارتفاع ۵۰ سانتی متر تا یک متر می رسد. این گیاه بومی جنوب اروپا و شمال افریقا و نواحی معتدل آسیا می باشد (در اکثر نقاط ایران خصوصاً نواحی شرقی و شمال شرقی و همچنین آذربایجان بفراوانی می روید). برگهای آن مرکب و از ۴ تا ۷ زوج برگچه به اضافهٔ یک برگچهٔ انتهایی تشکیل یافته است. گلهایش مایل به آبی و میوه اش نیام و شامل ۵ تا ۶ دانهٔ مایل به قهوه یی است. ریشه و ساقهٔ زیرزمینی آن مصرف دارویی دارد. عصارهٔ شیرین بیان به مناسبت شیرینی طعم آن جهت مخفی کردن طعم ناپسند بعضی داروها نظیر کاسیا و گنه گنه مصرف می شود و بعلاوه چون موجب کم شدن انقباضات روده می گردد آنرا با مسهل های قوی مخلوط می کنند تا از پیچش جلوگیری شود. سوس. اصل السوس. عرقسوس. عرق السوس. شجرةالسوس. مهک. توضیح: ریشهٔ شیرین بیان در بازار به نام آسه نیز عرضه میشود. (فرهنگ فارسی معین). - ریشهٔ شیرین بیان؛ عرق سوس. عرق دارهرم. (یادداشت مؤلف). - شیرین بیان چینی؛ گونه ای شیرین بیان که در نواحی شمالی چین و همچنین شمال شرقی ایران (نواحی خراسان) و افغانستان بفراوانی می روید و طعم ریشهٔ آن از دیگر انواع شیرین تر است. شیرین بیان خطایی. سوس چینی. سوس شوکی. (فرهنگ فارسی معین). - شیرین بیان صحرایی؛ گونه ای گون که از ریشه و ساقهٔ زیرزمینی آن عصارهٔ شیرین مزه ای استخراج می کنند و همان مصارف دارویی شیرین بیان را دارد. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «شیرین‌بیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید