معنی شیرور
7 بازدید
[ شیرْ وَ ] (ص مرکب) شیردار. شیری. شیرده. (یادداشت مؤلف): چون مردمان بنی سعد بیامدند به مکه زنان شیرور با کودکان و شویان تا کودکان بستانند به دایگی و شیر دهند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). بز شیرور میش بد همچنین به دوشندگان داده بد پاکدین.فردوسی.
کلمات همقافیه با «شیرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر