معنی شیرماهی
7 بازدید
(اِ مرکب) قسمی از ماهی که از دندان آن دستهٔ کارد و چاقو می سازند. (ناظم الاطباء) (از غیاث) (از آنندراج). سنگ صدفی نفیس و آن دندان شیرماهی است که در سابق از آن دستهٔ خنجر و امثال آن می کردند و گاهی مرصع به جواهر بود به قطر ساعد کودکی پنج شش ساله. رنگ آن به رنگ ابری میان تیره و روشن و شفاف گونه بود یعنی اگر به تنکی کاغذ می بریدند حاجب ماوراء نبود و مانند شیشه که کمی دودزده باشد چیزها از پشت آن دیده می شد. (یادداشت مؤلف): و کانوا [ اهل ظفار ] یصطادون سمکاً یسمی بالفارسیة شیرماهی و معناه اسدالسمک و هو یشبه الحوت المسمی عندنا بتازرت. (ابن بطوطه). - دستهٔ شیرماهی (در خنجر و جز آن)؛ دستهٔ کارد و یا شمشیری که از دندان شیرماهی ساخته شده باشد. (یادداشت مؤلف). || نوعی از ماهی فلس دار که گوشت بسیار لذیذی دارد. (از برهان) (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «شیرماهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر