معنی شیرمال
5 بازدید
(ن مف مرکب) شیرمالیده. مالیده با شیر. مخمر با شیر. با شیر سرشته. || (اِ مرکب) یک قسم نانی که با شیر پزند. (ناظم الاطباء). قسمی نان که با شیر خمیر کنند. نان ستبر و کوچک که بجای آب خمیر آنرا با شیر بسرشند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیرمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر