معنی شیردار

معنی شیردار

6 بازدید
(نف مرکب) شیربان. آنکه شیر (اسد) را نگه دارد. (یادداشت مؤلف): شیردار آورد به میدانگاه گرد بر گرد صف کشند سپاه.نظامی. شیرداران دو شیر مردم خوار یله کردند بر نشانهٔ کار.نظامی. شیرداری از آن میانه دلیر تاج بنهاد در میان دو شیر.نظامی.
(نف مرکب) آنکه شیر می دهد و شیر دارد. (ناظم الاطباء). لبینة. لبون. لبونة. (منتهی الارب). || هر چیز که در آن شیر داخل کرده باشند، چنانکه نان و غیره. || شیرمال (در تداول مردم قزوین). رجوع به شیرمال شود. || دارندهٔ شیر. دارندهٔ شیره. گیاه که شیرهٔ سفید دارد. || (اِ مرکب) مرکب از شیر (به معنی لبن) و دار (به معنی درخت با تنهٔ راست یا درخت مطلق) نوعی از افرا که از آن مایعی چون شیر با مزهٔ مطبوع استخراج شود. از ۱۵۰۰ گزی تا ۲۶۰۰ گزی پراکنده است که در رودبار، درهٔ چالوس، نور، کجور و در اطراف رشت شیرگاه به این نام گفته می شود. و در گرگان، میان دره، زیارت، کتول، گرگان، علی آباد، رامیان، حاجیلر، آنرا بزبرگ و بزوالک نامند و در آستاراککم و کیکم، و در لاهیجان آج و اج، و در کلاردشت پلت خوانند و در بندرگز زیندار تسمیه کنند. و نیز نامهای کرب، کرف، کرکو، گندلاش، پلاس، کرکف، آقچه قین بدان دهند. - گیاهان شیردار؛ یتوعات. (گااوبا) (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شیردار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید