معنی شیرخوارگی
5 بازدید
[ خوا / خا رَ / رِ ] (حامص مرکب) حالت طفلی که شیر می خورد. (ناظم الاطباء). رضاعت. رضاع. ممالحت. (یادداشت مؤلف). ملح. (منتهی الارب). رجوع به شیرخواره شود. - سن شیرخوارگی؛ سن طفولیت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شیرخوارگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر