معنی شیدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) حلاجی کردن. ندافی کردن. زدن پنبه و پشم و مانند آن. ندف. حلج. زدن (چنانکه پنبه و امثال آنرا). واخیدن. نفش. فلخیدن. فلخمیدن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر