معنی شیبانی
29 بازدید
[ شَ ] (ص نسبی) منسوب است به شیبان که قبیله ای است.[ شَ ] (اِخ) شعبهٔ دوم از ایل عرب (از ایلات خمسهٔ فارس). (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۷). این شعبه به تیره های ذیل منقسم میگردد: پاپتی، ابوالحسنی، اردال، پلنگی، تکریتی، حسانی، کتی، کویچه، کلاریشی، ولیشاهی، شاه سواری، خوشنامی، عمادی، مهاری، فریدی، ابوالحاجی، سنوده، صباحی، غلامشاهی، لواردان، الوانی، بنی عبداللهی و غیره. (یادداشت مؤلف).[ شَ ] (اِخ) ابراهیم بن محمد (۲۲۳ -۲۹۸ هـ . ق.) ملقب به ابوالیسر. ریاضی دان و نویسنده و ادیب. اصل او از بغداد، و مدتی در قیروان مقیم بود و ریاست دیوان انشاء را از طرف بنی الاغلب و پس از آنها از طرف فاطمیین تصدی نمود و بر این حال بود تا آنکه درگذشت. او راست: سراج الهدی در معانی و اعراب قرآن. مسند در حدیث و قطب الارب و لقطالمرجان در ادب. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۵۷).[ شَ ] (اِخ) ابن الاثیر الجزری، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم... شیبانی جزری. رجوع به ابن اثیر شود.[ شَ ] (اِخ) ابن الربیع الشیبانی. رجوع به ابن الربیع شود.[ شَ ] (اِخ) ابوالاسود. رجوع به أبوالاسود شیبانی شود.[ شَ ] (اِخ) ابوبکر احمدبن عمر معروف به الخصاف (متوفی ۲۶۱ هـ . ق.). فقیه و مقرب درگاه خلیفهٔ عباسی المهتدی باللََّه. چون المهتدی بقتل رسید خانه و کتابخانهٔ او را بغارت بردند. شیبانی مردی پرهیزگار بود و از کار دست خود ارتزاق مینمود. او راست: الوصایا. الحیل. الشروط. الرضاع. السجلات. ادب القاضی، و غیره. (از اعلام زرکلی چ ۱ ج ۲ ص ۴۲۰).[ شَ ] (اِخ) ابوامیه. تابعی است. (یادداشت مؤلف).[ شَ ] (اِخ) ابوعلی عبداللََّه بن بکیر شیبانی (از فطحیه). از جملهٔ کسانی است که بجعل اخبار و داخل کردن آنها در احادیث مرویهٔ ائمه مشهور شده اند. (خاندان نوبختی عباس اقبال ص ۷۲).[ شَ ] (اِخ) ابونصر فتح اللََّه خان بن محمدکاظم خان بن محمدحسین خان شیبانی کاشانی. از شعرای مشهور فصیح بلیغ قرن سیزدهم هجری (متوفی ۱۳۰۸ هـ . ق.). ترجمهٔ احوال او در مجمع الفصحاء ج ۲ صص ۲۲۴ - ۲۴۵ و طرایق الحقایق ج ۳ ص ۱۹۶ و نیز در رساله ای که بقلم میرزا محمدعلیخان مجیرالدوله در شرح احوال معاریف طایفهٔ شیبانیان منتشر شده مسطور است و سطور ذیل از آن رساله است: ابونصر شیبانی طبعی قادر و سرشار چون بحری زخار داشت و الحق مانند یکی از شعرای خوب سبک ترکستانی شعر می سرائید. نثر را نیز شیرین و خوش می نگاشت. کتابی نیز موسوم به «درج درر» مشتمل بر نظم و نثر از نتایج خامهٔ وی بطبع رسیده که از هر جهت مطبوع است. و نیز آن مرحوم در سلک اهل تصوف و عرفان سالها در کسوت درویشی بود و با فقرا و دراویش و اهل حال مجانست و مؤانستی بکمال داشت چنانکه از بسیاری اشعار و کلمات مسلک و طریقت و عقیدت او معلوم است پس از طی شصت و اند سال از مراحل زندگی بجهان جاودانی انتقال نمود -انتهی. در مجمع الفصحاء قریب بیست وسه صفحه از منتخبات اشعار او را به دست میدهد که از مطالعهٔ آن ها بخوبی می توان به علو درجهٔ او در شعر پی برد. سابقاً من از چند نفر از ادبای ایران شنیده بودم که هدایت در مجمع الفصحاء بین این شیبانی و یک شیبانی متقدم دیگر که از شاهزادگان ملوک غوریه و معاصر سلطان سنجر بوده و شرح احوال و بعضی اشعار او را عوفی در لباب الالباب ج ۱ صص ۶۰ -۶۲ در تحت عنوان «اختیارالدین روزبه الشیبانی» ذکر کرده خلط نموده و بعضی اشعار هر کدام را در ضمن ترجمهٔ احوال دیگری آورده است، ولی من از مقایسهٔ ترجمهٔ احوال شیبانی متقدم مذکور در لباب الالباب با ترجمهٔ احوال شیبانی متأخر یعنی ابونصر فتح اللََّه خان شیبانی مذکور در مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۸۶ بچنین چیزی برنخوردم و فقط اشتباهی که مرحوم هدایت در این خصوص کرده این است که کنیهٔ (ابونصر) را که کنیهٔ شاعر معاصر یعنی فتح اللََّه خان شیبانی است بر اسم شیبانی قدیم افزوده است و از او به «اختیارالدین علی ابی نصر شیبانی» تعبیر کرده است در صورتی که شیبانی قدیم کنیهٔ «ابونصر» چنانکه در نقل عین عنوان او از لباب الالباب ملاحظه شد ندارد، بلکه او اصلاً کنیه ای ندارد، نه ابونصر و نه غیر آن. محض نمونه و طرز اسلوب شعر شیبانی معاصر چند بیت از ابتدای یکی از قصاید او ذیلاً آورده میشود: از کوهسارها که سترد این نگارها کایدون چو ساده سیم شد این کوهسارها در تاخت باد مهر و بغارت فرونوشت آن پرده های نیلی و حمری خمارها بی رنگ و بوی شد همه اطراف بوستان وز لاله پاک گشت همه لاله زارها کبکان کوهساری از بیم برف و باد پنهان شدند در شعب تیره غارها باد خزان نگر که ز بستان فروسترد آن نقش های طرفه و نیکو نگارها سختا که دل نسوخت جهان را بدانگهی کآن لعبتان باغ و شکفته بهارها انداختند در قدم باد مهرگان آن یاره های زرین وآن گوشوارها آن اسپرغمها نگری کز نهیب باد لرزان شده چون طرهٔ مشکین عذارها مرغان باغ رخت ببستند خیل خیل تا تاخت باد مهر ز هر سو سوارها جز زاغ راه باغ کسی نسپرد دگر تا پر ز برف گشت همه رهگذارها امروز سوخت باید در بر همی بخور کز ابر خاسته ست ز هر سو بخارها. صاحب ترجمه در اواخر عمر در تهران نزدیک بدروازهٔ قزوین باغچه و خانقاهی بنا نمود و برای مدفن خود در آنجا مکانی را معین ساخت و در شب دوشنبه بیستم رجب سال ۱۳۰۸ هـ . ق. مرحوم شد و در همان دخمه بخاکش سپردند. (از وفیات معاصرین بقلم محمد قزوینی، مجلهٔ یادگار سال ۵ شمارهٔ ۳).[ شَ ] (اِخ) ابومحمد. او راست: شرح ثمرهٔ بطلمیوس. (یادداشت مؤلف).[ شَ ] (اِخ) احمدبن عیسی بن الشیخ الشیبانی (متوفی ۲۸۵ هـ . ق.). امیر و حاکم آمد و دیار بکر از طرف المعتز عباسی بود و چون المعتز بقتل رسید آن دیار را برای خود استقلال داد تا آنکه در دیار بکر درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۱۸۲).[ شَ ] (اِخ) اختیارالدین. رجوع به اختیارالدین علی بن روزبه شیبانی و لباب الالباب ج ۱ صص ۶۰ -۶۲ شود.[ شَ ] (اِخ) اسباطبن واصل. شاعری مخضرم بود (یعنی دورهٔ جاهلیت و اسلامی را درک کرده بود) و یزیدبن الولید اموی را مدح نمود و تا زمان ابوجعفر منصور عباسی زنده بود و او را مدح کرده است و از نظر عقیده قَدَری بود (وفات حدود ۱۳۸ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۲۸۲). رجوع به اسباطبن واصل شود.[ شَ ] (اِخ) اشرس بن عوف. از بزرگان و دلیران بنی شیبان در صدر اسلام است (متوفی ۳۸ هـ . ق.) او پس از واقعهٔ نهروان با دویست تن از یاران خود در دسکره (غرب بغداد) بر علی بن ابیطالب خروج کرد و از آنجا به «انبار» رفت و در همانجا کشته شد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۳۳۲). رجوع به اشرس بن حسان شود.[ شَ ] (اِخ) اسحاق بن مرار، ملقب به ابوعمر. رجوع به اسحاق بن مرار شیبانی و اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۲۸۹ و نزهة الالباب ص ۱۲۹ و میزان الاعتدال ج ۳ ص ۳۷۳ و تاریخ بغداد ج ۲ ص ۳۲۹ شود.[ شَ ] (اِخ) بسطام بن قیس... رجوع به بسطام بن قیس شود.[ شَ ] (اِخ) بسطام بن مصقله... رجوع به بسطام بن مصقله شود.[ شَ ] (اِخ) خالدبن یزیدبن زائدة ملقب به ابویزید شیبانی (متوفی ۳۲۰ هـ . ق.). از ولات و امرای سخاوتمند دورهٔ عباسی و ممدوح ابوتمام است. مأمون عباسی او را در سال ۲۰۶ ولایت مصر داد و عبیداللََّه بن السری در مصر با او جنگید و نتوانست در مصر مستقر گردد لذا ولایت موصل و تمام دیار ربیعة بدو داده شد و تا زمان الواثق بهمان حال باقی بود. تا قیام ارمینیه بوقوع پیوست، واثق او را با سپاهی بزرگ روانهٔ آن دیار کرد اما بعلت بیماری در بین راه درگذشت. او را در زمان صلح به ابویزید لقب میدادند و در زمان جنگ ابوالزبیر. رجوع به اعلام زرکلی چ ۲ ج ۲ ص ۳۴۳ و ج ۱۵ ص ۱۰۴ و ج ۲۹ صص ۱۸۶ -۱۸۷ و الولاة و القضاة ص ۱۸۴، ۱۷۶ و اخبار ابی تمام صولی ۱۰۷ و ۱۵۸ و جمهرة الانساب ص ۳۰۷ و البیان و التّبیین ج ۱ ص ۳۴۲ و نیز رجوع به خالدبن یزیدبن مزید... شود.[ شَ ] (اِخ) ذهل بن ثعلبه. رجوع به ذهل ابن ثعلبه شود.[ شَ ] (اِخ) شیبک خان ازبک، محمدشاه بخت خان بن بوداق سلطان بن ابوالخیربن دولت شیخ بن ابراهیم اغلن بن فولاداوغلن بن منگوتیموربن باداکول بن جوجی خان بن چنگیزخان، مؤسس خاندان امرای شیبانی (متولد ۸۵۵ هـ . ق. / ۱۵۰۰ م. مقتول ۹۱۶ هـ . ق. / ۱۵۱۰ م.). خاندان شیبانی ابتدا در سیبری ساکن بودند و در ناحیهٔ تیومن سمت امارت داشتند. یک قسمت عمده از این شعبه تحت فرماندهی محمد شیبانی بماوراءالنهر کوچ کردند و امرای تیموری را از بین برده دولت ازبکان را تأسیس نمودند. شیبک خان بمناسبت نام جدش «شیبانی» تخلص میکرد. وی مردی بسیار دلیر و جنگجو و خودخواه و متعصب بود. در سال ۹۰۶ هـ . ق. قسمتی از شهر ماوراءالنهر را با شهر سمرقند از یکی از نوادگان امیر تیمور گرفت و بسلطنت نشست و از آن پس تا سال ۹۱۳ هـ . ق. نیز تمام ترکستان و ماوراءالنهر را با قسمتی بزرگ از افغانستان و سراسر خراسان و استرآباد را از دست بازماندگان سلطان حسین میرزا بایقرا و دیگر جانشینان تیموری بدرآورد و از مغرب و جنوب با ولایت عراق عجم و کرمان و یزد که در قلمرو شاه اسماعیل اول صفوی بود همسایه شد. چون در مذهب تسنن تعصب وافر داشت و با شیعه بسختی دشمن بود و به شاه اسماعیل بچشم دشمن مینگریست و او را در نامه ها تحقیر می کرد، شاه اسماعیل در سال ۹۱۶ هـ . ق. با لشکر بسیار بخراسان تاخت و شیبک خان از بیم او بقلعهٔ مرو پناه برد و محاصره شد. شاه اسماعیل عاقبت او را بحیله از قلعه بیرون کشید و بجنگ وادار ساخت. در نبرد سختی که در نزدیک قریهٔ محمودآباد در سه فرسنگی مرو میان دو حریف درگرفت پس از کشتاری هولناک شکست در ازبکان افتاد. شیبک خان با گروهی از همراهان در چهاردیواریی محصور شدند و خان در زیر سم ستوران لشکر خود پایمال گردید و جسدش را نزد شاه اسماعیل بردند و سرش را از تن جدا کردند و پوست سرش را پر از کاه کرده برای سلطان بایزید عثمانی فرستادند و استخوان کله اش را طلا گرفتند و از آن قدح شراب ساختند. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به دائرةالمعارف اسلامی شود.[ شَ ] (اِخ) ضحاک بن قیس. رجوع به ضحاک بن قیس شیبانی شود.[ شَ ] (اِخ) ضحاک بن مخلد. رجوع به ضحاک بن مخلدبن ضحاک... شود.[ شَ ] (اِخ) عبدالقادربن عمربن ابی تغلب بن سالم التغلبی (۱۰۵۲ -۱۱۳۵ هـ . ق.). از فقهای حنبلی و از مردم دمشق. او راست: نیل المآرب. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۴ ص ۱۶۷).[ شَ ] (اِخ) ضحاک بن شیبانی. رجوع به ضحاک الشیبانی... شود.[ شَ ] (اِخ) محمدبن الحسن بن فرقد، از موالی بنی شیبان. اصل او از قریه ای است در غوطهٔ دمشق. بسال ۱۳۱ هـ . ق. به واسط بدنیا آمد و در ۱۸۹ در سفری که هارون الرشید بخراسان میرفت و شیبانی ازجملهٔ ملازمان او بود در شهر ری درگذشت. شیبانی در شهر کوفه پرورش یافت و محضر ابوحنیفه را درک کرد و زیر تأثیر عقاید ابوحنیفه قرار گرفت و در ترویج مذهب او میکوشید. چون به بغداد آمد هارون الرشید منصب قضا را در رقه بدو تفویض کرد و سپس وی را معزول نمود و با خود بخراسان برد اما اجل وی را مهلت نداد و در ری درگذشت. او راست: المبسوط، الزیادات، جامع کبیر، جامع صغیر، الآثار، السیر، الموطأ، الامالی، المخارج فی الحیل و الاصل. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۳۰۹).[ شَ ] (اِخ) (نابغهٔ...) عبداللََّه بن مخارق بن حضیرةبن قیس. رجوع به نابغهٔ شیبانی شود.[ شَ ] (اِخ) یزیدبن ابراهیم بن محمد شیبانی ادیب، متوفی در حدود سال ۳۵۰ هـ . ق. در قیروان پرورش یافت و در خدمت المعز لدین اللََّه فاطمی درآمد. او راست: تلقیح العقول در ادب. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۹ ص ۲۲۸).
کلمات همقافیه با «شیبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر