معنی شیاطین
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) جِ شیطان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ابوشفقل، ابولیلی، ابوشفشاف، ابناعیان از کنیه های اوست. (ترجمان جرجانی) (دهار) (یادداشت مؤلف). شیطانها. دیوها و جنها. (ناظم الاطباء). رجوع به شیطان شود: تا بدانگه که سروکار شیاطین از نار سجده بر آدم پیداشده از طین نکند باد بر ملک بنی آدم فرمانش روا که همی کار بفرمان شیاطین نکند.سوزنی. - اخوان الشیاطین؛ برادران شیطان. مردم تبهکار: خزانه بیت المال مساکین است نه طعمهٔ اخوان شیاطین. (گلستان سعدی باب اول). - رؤوس الشیاطین؛ نام گیاهی است. (از اقرب الموارد). درختی هست معروف در عرب قبیح المنظر آن را رؤوس الشیاطین گویند. (تفسیر ابوالفتوح ج ۸ ص ۳۰۲). قوله تعالی : {/Bطَلْعُهََا کَأَنَّهُ رُؤُسُ اَلشَّیََاطِینِ. ۱-۴۳۷:۶۵/}(قرآن ۳۷/۶۵). - شیاطین الانس؛ اهل آراء فاسده که بدان اخلاق و آراء انس یافته و اتباع و پیروان خود را به اخلاق و آراء پست و فتنه انگیزی تشویق و ترغیب نمایند. (فرهنگ علوم عقلی، از اخوان ج ۴ ص ۵۸). - شیاطین الرأس؛ خشم و حالات هیجان نفس: «ترقصت شیاطین رأسی». (از اقرب الموارد). - شیاطین الفلا؛ تشنگی و عطش. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شیاطین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر