معنی شیاد
11 بازدید
(ع مص) خواندن شتر را. || مالیدن بوی خوش را به بدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شَ یْ یا ] (ع ص) (از لغات مولده) مکار و حیله باز. (ناظم الاطباء). مکار و فریب دهنده. (غیاث) (آنندراج). شارلاتان. زراق. (یادداشت مؤلف). حیله گر. محیل. مکار. (فرهنگ فارسی معین). کسی که بقصد فریب، خویش را برخلاف حقیقت نشان دهد و یا کاری مخالف واقع کند و آنرا در صورت امر واقعی عرضه کند. فریبکار. سالوس. (از لغات دیوان شمس چ فروزانفر): تا فضل تو راهش دهد وز شید و تلوین وارهد شیاد ما شیدا شود یکرنگ چون شمس الضحی. مولوی. شیادی گیسوان بافت یعنی علویست و با قافلهٔ حجاز بشهری درآمد که از حج همی آیم. (گلستان چ فروغی ص ۴۸). || ریاکار. (فرهنگ فارسی معین). || قلندر مسافر. (ناظم الاطباء). || چاپلوس. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || آنکه دیوار را با گچ و گل اندود کند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شیاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر