معنی شیاح
6 بازدید
(ع اِ) قحط. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). قحط و تنگی و کمیابی. (ناظم الاطباء). || کوشش در هر کار. || پرهیز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ترس و خوف. زیرکی و هوشیاری. (ناظم الاطباء). || جِ شیح. (منتهی الارب). رجوع به شیح شود.(ع مص) جد کردن در کار کردن. (منتهی الارب). جد کردن در هر چیز. (از اقرب الموارد). || پرهیز کردن. (منتهی الارب).[ شَ یْ یا ] (ع ص) درمنه فروش. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی) (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر