معنی شگفیدن
8 بازدید
[ شِ گُ دَ ] (مص) شکفیدن. شکفتن. واشدن غنچه. (ناظم الاطباء): اگر سیر گشتم همی بشگفید به اقبال من نرگس از تخم سیر. ناصرخسرو. رجوع به شکفیدن شود.[ شِ گِ دَ ] (مص) آشفته شدن. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف شگفتیدن است. رجوع به شگفتیدن شود.
کلمات همقافیه با «شگفیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر