معنی شگفت داشتن
6 بازدید
[ شِ گِ تَ ] (مص مرکب) تعجب و حیرت داشتن. (آنندراج). ازهاف. (منتهی الارب). تعجب. (دهار). غرو. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). عجب. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). تعجب کردن. عجب داشتن : مدارید کردار زو بس شگفت که روشن دلش زنگ آهن گرفت.فردوسی. دام را چه نفع و چه ضر از گرفت زین گرفت بیهده ش دارم شگفت.مولوی. تبسم کنان دست بر لب گرفت که سعدی مدار آنچه دیدی شگفت. سعدی (از آنندراج). خردمند را که در زمرهٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار که آواز بربط از غلبهٔ دهل برنیاید. (گلستان).
کلمات همقافیه با «شگفت داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر