معنی شگفت آمدن

معنی شگفت آمدن

6 بازدید
[ شِ گِ / گُ مَ دَ ] (مص مرکب) عجیب آمدن. عجیب و غریب نمودن. شگفت انگیز بنظر رسیدن. تعجب آور دیدن. (یادداشت مؤلف). عارض شدن حالت شگفتی بر کسی. تعجب عارض شدن بر کسی : سپهبد به گفتار او بنگرید شگفت آمدش کاین سخنها شنید.فردوسی. بسی چیز دیگر نهانی بگفت وز این آگهی آمد او را شگفت.فردوسی. شگفت آمدش گفت خاقان چین ترا کرد از این پادشاهی گزین.فردوسی. دلت را همی گر شگفت آید این به چشم خرد خویشتن را ببین.اسدی. چون به اوج هوا رسیدند مردمان را از ایشان شگفت آمد. (کلیله و دمنه). قاضی را از این سخن شگفت آمد. (کلیله و دمنه). شگفت آید مرا گر یار من نیست دلم چون برد اگر دلدار من نیست. نظامی. شگفت آمدم کو قوی حال بود خداوند جاه و زر و مال بود.سعدی. تبسم کنان دست بر لب گرفت کزو هرچه دیدی نیاید شگفت .سعدی. شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا. (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «شگفت آمدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید