معنی شکهان
6 بازدید
[ شِ کُ ] (نف) ترسان. (از فرهنگ فارسی معین). هراسان. ترسنده. بیمناک. (یادداشت مؤلف): سخن دراز شد این جایگه فروهشتم گران شد و شکهانم من از گرانی بار. ابوالهیثم احمدبن حسن جرجانی. || نگران. مضطرب. پریشان. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شکهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر