معنی شکه
7 بازدید
[ شَ کَ / کِ ] (اِ صوت) آواز پای رونده. (ناظم الاطباء).[ شَ کْ کَ / کِ ] (اِ) سرگین. (ناظم الاطباء).[ شُ کُ هْ ] (اِ) مخفف شکوه است که قوت، مهابت، شأن و شوکت باشد. (آنندراج) (برهان) (فرهنگ فارسی معین). بمعنی شکوه است. (فرهنگ اوبهی). شکوه. حشمت. (صحاح الفرس). - باشکه؛ باشکوه. باهیبت. بامهابت. بااحتشام. (یادداشت مؤلف): پادشاهی که باشکه باشد حزم او چون بلند که باشد.عنصری.[ شِ کُ هْ ] (اِ) هیبت. ترس. بیم. (آنندراج) (برهان). خوف. (یادداشت مؤلف). مخفف شکوه. رجوع به شکوه شود.
کلمات همقافیه با «شکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر